انقطع الاتصال بالخادم. جارٍ إعادة المحاولة...

يتعذّر إنشاء الاتصال.

تم رفض الاتصال من قبل الخادم.

يتم تشغيل هذا الملف الصوتي
جارٍ التحميل...
00:00:00
مجموعة الأسئلة : اخلاق و عرفان
شمارۀ سؤال : 278
مشاهدة : 14661

بررسی نسبت مقام ولایت با امامت و عصمت؛ مقامِ ولایت چیست و چگونه ولیّ خدا را بشناسیم؟ (پاسخ به ۴ چالشِ بنیادی در روح مجرد)

  جدید
السائل

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.

حضرت علامۀ طهرانی رضوان‌الله‌علیه در کتاب «روح مجرد»، صفحۀ ۱۹۶، بعد از اثبات ولایت جناب سید هاشم موسوی حداد رضوان‌الله‌تعالی‌علیه فرموده‌اند: «فعل اولیای خدا حجت است.» در این‌باره سؤالاتی به ذهن متبادر می‌گردد؛ لطفاً جواب آن‌ها را بفرمایید:

۱. مقام ولایت چه نسبتی با مقام امامت دارد و آیا غیر از ائمۀ معصومین علیهم‌السلام کسی می‌تواند دارای این مقام باشد؟

۲. آیا بعد از رسیدن به این مقام، ممکن است خطایی از شخص ولیّ سر بزند یا فعل وی با فعل امام معصوم در تعارض باشد؟

۳. آیا این افراد که به آن‌ها اولیای خدا اطلاق می‌شود، در زمان ائمۀ معصومین علیهم‌السلام هم بوده‌اند و نسبت ولایت آن‌ها با مردم و شخص امام معصوم علیه‌السلام چگونه بوده است؟

۴. راه تشخیص یک چنین فردی چگونه است؟

آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

بسم اللَه الرحمن الرحیم.

جواب سؤال اوّل:

مفهوم ولایت نسبت به امامت از نظر منطقی، عام و خاص مطلق است. بدین معنی که لازمهٔ امامت، تحقق ولایت است لا بالعکس. برای روشن شدن مطلب، ابتداءً به تعریف و توضیح ولایت می‌پردازیم: در «مصباح المنیر» وَلْیْ مانند فَلْس را به معنی قرب دانسته است و نیز در «صحاح اللّغه» گفته است: «كُلْ مما يَليكَ، اي مما يقاربك» و ولیّ به کسی گفته می‌شود که امر شخص دیگری را متکفل شود. در «اقرب الموارد» گوید: «الوَلْيُ حصول الثاني بعد الاول من غير فصل، وَلِيَ الشّيءَ و عليه وِلايَةً و وَلايَةً» یعنی مستولی و مسلط بر آن شیء شد و از این باب است والی بلد. در «مجمع البحرین» گوید: «اولی الناس بابراهيم، يعني أحقّهم به و اقربهم منه، من الوَلْي و هو القرب»، نزدیک‌ترین افراد به ابراهیم و برحق‌ترین آن‌ها نسبت به ابراهیم که این معنی از ولی، یعنی قرب است.

بررسی معنی لغوی ولایت در آیهٔ شریفه که می‌فرماید: «إنّما ولیُّکمُ اللَهُ و رسُولُهُ وَ الّذینَ ءامَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُم رَاکِعُون» اینست و جز این نیست که صاحب‌اختیار شما خداست و رسول او و آن کسانی که ایمان آوردند که در حال نماز و رکوع بر فقرا انفاق می‌کنند که از شیعه و سنی مصداق این آیه را أمیرالمؤمنین علیه السّلام می‌دانند. بنابراین ولایت هم نسبت به پروردگار بر بنده صادق است، زیرا او از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است: «وَنَحنُ أقرَبُ إلَیه مِن حَبلِ الوَریدِ» و نیز زمام امور حیات و ممات انسان به دست اوست، که می‌فرماید: «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ»؛ و هم نسبت به بنده بر پروردگار صادق است که: «المؤمن ولی اللَه» و یا در شهادت می‌گوئیم: «أشهد أنّ علياً ولي اللَه» که در اینجا به معنای قرب و نزدیکی بنده است با خدا؛ نزدیکی خاصی که هیچ شائبهٔ ترکیبِ غیر، در آن راه ندارد.

و لذا در لغت چنین گفته‌اند: «الولاية حصول الشيئين بحيث ليس بينهما ما ليس منهما». ولایت یعنی بین دو چیز چنان قرب و مؤالفت صورت پذیرد که چیزی خارج از وجود آنان در میان نباشد. در نتیجه این قرب که لازمهٔ وحدت است، آثار شیء در ولیّ تجلی می‌نماید و چون عبد در مقام عبودیت به این مرتبه از قرب برسد، به‌واسطهٔ غلبهٔ جنبهٔ عِلّی در حضرت حق، ذات عبد متحوّل و متغیر به آثار و ظهورات ذات پروردگار می‌شود و این مسأله معنا و مفهوم حدیث قدسی معروف است که می‌فرماید: «ما يتقرب الي عبد بشيء احب اليّ مما افترضته عليه فكنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به و يده الذي يأخذ به...» هیچ عمل و کرداری که بندهٔ مرا به من نزدیک کند، در نزد من بهتر از تکالیف و دستورات شرعیه نمی‌باشد؛ پس در صورتی که بندهٔ من قیام به آن‌ها کرد، من گوش او می‌شوم و چشم و زبان و دست و... خواهم شد. در این صورت است که اعمال و گفتار و تفکر ولیّ خدا از کیفیت و صبغهٔ بشری خارج شده و به صبغهٔ الهی و جوهر ربوبی در خواهد آمد. و نیز در حدیث قدسی شریف می‌فرماید: «عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي فانا اقول كن فيكون و تقول لشيء كن فيكون.» بندهٔ من فقط مرا عبادت کن و در تحت انقیاد من درآی تا ترا همانند خویش گردانم. من به چیزی چون گویم موجود شد، وجود پیدا می‌کند و تو نیز اگر بگوئی: باش، خواهد بود.

ولایت از ناحیهٔ عبد و از ناحیهٔ پروردگار، این حقیقت و معنای ولایت است. پس ولایت به‌معنای سلطه و سیطره و هیمنه و حکومت نیست، بلکه به‌معنای نزدیکی و قرب است؛ الا اینکه این تقرب در طرفینِ بنده و پروردگار به دو صورت با حفظ اصل حقیقت و ریشهٔ آن ظهور پیدا می‌کند. ولایت از ناحیهٔ عبد که همان فناء ذات عبد در ذات پروردگار است، موجب استجلاب و استجذاب نفحات جمالیه و بارقه‌های اسماء و صفات کلیهٔ حق بر قلب بنده است و همین ولایت از ناحیهٔ پروردگار، به معنای افاضهٔ رشحات آثار جمال و جلال بر قلب و ضمیر بنده است و سلب اختیار و ارادهٔ او و جایگزینی اراده و مشیت خود به‌جای آنست، که در این صورت بنده قادر بر انجام اموری که از شئون اراده و اختیار حضرت حق است، خواهد بود.

ابن فارض، عارف عظیم‌الشأن مصری رضوان الله علیه در این باره می‌فرماید: «هي النفس ان القت هواها تضاعفت قواها و أعطت فعلها كل ذَرَّهٍ» اینست مقام و مرتبهٔ نفس که اگر مخالفت هواهای او را کردی و با مشتهیات نفسانی به مبارزه و معارضه پرداختی، غذای او رو به تزاید رود تا جائی که بر تمام ذرات عالم وجود، هیمنه و سیطره و استیلا خواهد یافت.

این مرتبه برای پیامبران الهی و حضرات معصومین علیهم السّلام و نیز برای اولیای الهی به دست خواهد آمد و شرط زعامت و امامت و قیادت است؛ زیرا تا انسان از ذات و نفس خود عبور نکرده باشد و مراتب هواها و امیال نفسانی را حتی تا آخرین و عمیق‌ترین مراحل آن در نوردیده باشد، مدرکات و امیال و بروزات و ظهورات او نمی‌تواند صد در صد الهی و ربوبی باشد و چه بسا آمیخته‌ای از هوا و نصیبی از عالم غیب باشد که این موقعیت برای اسوه و الگو قرار گرفتن مناسب نیست.

بنابراین چنانچه در آیات الهی آمده است: «وَ جَعَلناهُم أئِمَّةً یَهدُونَ بِأمرِنا وَ أوحَینا إلَیهِم فِعلَ الخَیراتِ وَ إقامَ الصَّلَوةِ وَ إیتاءَ الزَّکوةَ وَ کانوا لَنا عابِدینَ» و ما ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم و خلائق را با امر و اراده و مشیت ما به سوی تعالی و کمال هدایت کنند (نه از سر خود و بر اساس هوا و سلیقهٔ شخصی خود) و به آن‌ها انجام امور خیر و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را وحی نمودیم و ایشان کاملاً و صد در صد در مقام عبودیت و انقیاد تام برای ما به سر می‌بردند. بدین لحاظ اطلاق لفظ امام و ولیّ خدا در لسان قرآن نسبت به بندگان خالص خدا، به کسانی گفته می‌شود که این مرحله از عبور و گذراندن مرتبهٔ خواست و ارادهٔ نفس را طی کرده باشند.

بنابراین اگر شخص با رعایت ضوابط شرع به نحو اتمّ و انجام ریاضات شرعیّه و سیر و سلوک الی الله و مخالفت با هواهای نفسانی و امیال دنیوی و دوری جستن از ریاست‌ها و تفوّق‌طلبی و ترس و انقیاد تامّ و اطاعت کامل از دستورات اولیای الهی بتواند از مراحل مختلفهٔ عوالم نفس عبور نموده باشد، آن شخص به مقام و مرتبهٔ ولایت الهی خواهد رسید و ولیّ کامل پروردگار خواهد شد؛ زیرا تحقّق این مرتبه در وجود چنین شخصی اعتباری نبوده و جنبهٔ تکوینی و واقعی پیدا می‌کند و مانند سایر اعتبارات شرعیّه که وضع و رفع آن به دست شارع است، نمی‌باشد. چنین شخصی قابلیت احراز عنوان امام را پیدا می‌کند، خواه از جانب الهی به این منصب رسیده باشد یا نرسیده باشد و مأمور به هدایت شده باشد یا نشده باشد. در این فرض، کلام او کلام امام علیه السّلام و فعل او فعل امام علیه السّلام می‌باشد؛ با این تفاوت که نفس مطهر امام علیه السّلام به‌واسطهٔ سعهٔ کلی آن که تمام تعینات را در عالم وجود احصاء نموده است، خداوند دو مسؤلیت و دو وظیفه به او محوّل کرده است:

وظیفه و مسؤلیت اول: ارائهٔ طریق و هدایت و ارشاد به سوی مرتبهٔ تعالی از معرفت و کمال که همان شناخت حقیقی و شهودی ذات پروردگار است، به‌واسطهٔ بیان احکام و برنامهٔ تربیت و تزکیه.

وظیفهٔ دوم امام علیه السّلام: ایصال و فعلیت بخشیدنِ نفوس مستعدّه و بالقوه به مراحل و مراتب متفاوته در سعادت و شقاوت، که این مسئولیت به فعل تکوینی و ولایت تکوینی امام علیه السّلام برمی‌گردد.

اما ولیّ خدا دارای یک چنین مسئولیت عظمی و عام‌الشمولی نمی‌باشد، بلکه نسبت به حیطه و محدودهٔ وظیفه‌اش در افراد معین، قیام به این وظیفه و تکلیف می‌نماید و البته محدودهٔ ارشاد و هدایت و نیز تربیت و تزکیهٔ افراد بر حسب تشخیص نفس ولیّ خدا، به‌واسطهٔ ارتباط با مبدأ اعلی موسّع و مضیّق خواهد شد.

جواب سؤال دوم:

بحث خطا و اشتباه در فعل ولیّ خدا، به کیفیت اراده و خواست او نسبت به مصالح و جریانات اطراف خویش بر می‌گردد. با توجه به مسائل گذشته در سؤال اول، دیگر زمینهٔ این پرسش منتفی خواهد شد؛ زیرا خطاء در انسان ناشی از عدم علم به حقیقت حادثه و واقعه در مسائل اجتماعی و شرعی و شخصی خواهد بود و در صورت انکشاف امور غیبیه و حقائق مخفیه از نفوس افراد عادی -گرچه به مراتبی از علم رسیده باشند- دیگر جهل و ابهام در این امور معنی و مفهومی ندارد.

بر این اساس، ولیّ خدا نسبت به مطالب اجتماعی و دستورات تربیتی و اوامر و نواهی، امکان اشتباه در او منتفی است و همین‌طور نسبت به مسائل احکام و مبادی شرع مقدس و اطلاع بر ملاکات احکام، دارای قطع و یقین است و از این جهت به‌واسطهٔ اشراب از حقیقت ولایت امام علیه السّلام، هیچ‌گونه خطا و اشتباهی در او متصور نخواهد بود؛ بخلاف افراد عادی از اهل علم و اجتهاد که تطرّق خطا در فتوا کاملاً محتمل بلکه واقع است و از اینجاست که اصل مسلّم «تخطئه» در بحث کلام شیعی به وجود آمده است.

پس از وضوح این مطلب به این نکته اشاره می‌کنیم: ولیّ خدا در افعال عادی و ظاهری مانند غذا خوردن، حرکت کردن، امر و نهی به مسایل عادی و روزمره، ممکن است دچار خطاء شود؛ زیرا بر اساس مصلحت و عنایتی که جهت حفظ حریم ولایت و امامت و احتمال تشبه و مماثلت او با امام علیه السّلام -که ممکن است در برخی از افراد کم‌جنبه و ناآگاه بروز و ظهور کند- نفس خود را از مرتبهٔ حضور علمیِ اشیاء به مرحلهٔ فعلیت آن در ذهن و فکر خارج نمی‌سازد و با همان ذهن و فکر عادی به انجام این امور اقدام می‌نماید. مثلاً در تألیف کتاب، چه بسا غلط املائی و یا تاریخی و یا اعرابی و امثال آن مشاهده شود، یا در مسائلی که مربوط به تکالیف ظاهری است، ممکن است در بعضی از موارد به همان تکلیف ظاهری و رجوع به مدارک و مسانید اکتفا نماید، در عین اینکه خود به حقیقت امر آگاه است؛ و این مسأله با حجیت ذاتی علم منافاتی ندارد. زیرا علمی که از روی طرق ظاهریّه و مبانی عرفیّه و عقلائیّه حاصل شود، شرعاً منجز و مکلف است، نه آن علمی که از طریق شهود و اتصال به مبدأ و حقیقت ولایت حاصل شود که آن حکم خاص خود را دارد، مانند اطلاع اولیاء و معصومین بر مصائب و قضایائی که بر آن‌ها وارد آمده است و خود از وقوع آن خبر داده‌اند.

بنابراین هیچ‌گونه تعارضی بین کلام اولیای الهی و بین فرمایشات أئمه معصومین علیهم السّلام وجود ندارد و همه از یک سرچشمه نشأت می‌گیرد. بلی، در قضایا و حوادث مختلف ممکن است کلمات و مضامین با حفظ اصل حقیقت و تغییر در مصادیق، متفاوت باشد که البته باید چنین باشد.

جواب سؤال سوم:

در این موضوع از روایات و حکایات وارده دربارهٔ اصحاب ائمه علیهم السّلام می‌توان نسبت به بعضی از آنان چنین احتمالی را داد. از جمله از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، سلمان قطعاً حائز این مرتبه بوده است و تعبیری که از پیامبر دربارهٔ او شده است مبیّن این مطلب می‌باشد، از جمله: «سلمان بحر لايُنْزَف»، سلمان دریائی است که هیچ‌گاه به قعر آن نتوان رسید. این تعبیر کاملاً بر یک عارف واصل منطبق است، زیرا عارف بالله به‌واسطهٔ وصول به ذات لایتناهی حضرت حق و اندکاک در آن، موجب تجلّی اسم علیم در قلب خود شده است و از آنجا که سعهٔ وجودی او در مرتبهٔ ماهوی از بین رفته و به وجود اطلاقی و لایتناهی حق رسیده است، دیگر حد و مرزی برای علم و قدرت و حیات او نمی‌باشد و لذا رسول خدا تعبیر فرمود: دریائی که به انتهاء نمی‌رسد.

و یا دربارهٔ اویس و مقداد و میثم تمار و حبیب بن مظاهر اسدی این‌چنین مطالبی به چشم می‌خورد؛ و از اصحاب ائمّهٔ متأخر علیهم السّلام می‌توان به جابر بن یزید جعفی، محمد بن مسلم و نیز چنانچه در کتب تراجم مذکور است، بایزید بسطامی شاگرد مکتب امام صادق علیه السّلام و نیز معروف کرخی از شاگردان حضرت ثامن الحجج علیهم السّلام نام برد. تذکر این نکته ضروری است که بسیاری از این افراد، در عین ارتباط با امام علیه السّلام، از مرأی و منظر عامهٔ مردم مختفی بودند و کسی آن‌ها را نمی‌شناخته است و از حال آن‌ها اطلاعی نداشته است؛ چنانچه مرحوم ملا محمد تقی مجلسی رضوان الله علیه در «رساله تشویق السالکین» به این مسأله اشارت دارد. و همهٔ آن‌ها در تحت ولایت امام معصوم علیه السّلام، مردم را بر حسب تشخیص تکلیف به سوی ولایت امام هدایت و ارشاد می‌نمودند.

جواب سؤال چهارم:

این مسأله را حقیر در جلد دوم «اسرار ملکوت» به‌طور مبسوط و مشروح توضیح داده‌ام، و اما مجملاً اینکه: برای شناخت انسان کامل و ولیّ خدا، ابتدائاً باید کمال و ولایت برای جوینده و پوینده مشخص و تعریف شود و بداند که به‌طور کلی کمال انسان در چیست و انسان کامل به چه فردی اطلاق می‌شود؟ زیرا در این عرصه دیده می‌شود بسیاری از مکاتب و گروه‌ها با طرح مطالب جاذب و امور غیرعادی و طبیعی و چه بسا انجام بعضی از کارهای فوق‌العاده و چشمگیر و إخبار از برخی حوادث، خود را به جای اولیای الهی و عرفاء کمّلين جا زده‌اند و مردم که از همه‌جا بی‌خبر و بی‌اطلاع از معارف اصیل الهی می‌باشند، آنان را افراد برجسته و فوق‌العاده به حساب آورده، به دور آنان اجتماع می‌کنند و بدین وسیله موجب از دست رفتن فرصت‌ها و از بین رفتن عمر و سرمایه‌های وجودی پروردگار به بشر می‌شوند.

باید در درجهٔ اول شناخت که، ولایت و عرفان و توحید چیست و انسان کامل به چه مراتب و مراحلی از معرفت می‌تواند دست پیدا کند؛ آنگاه با تحقیق در رفتار روز و شب، سفر و حضر، صحت و مرض، سختی و رخاء و انطباق کردار و گفتارش، و نیز بیان مطالب و سطح و مرتبهٔ سخنانش که در چه وادی و عرصه‌ای معمولاً به سخن می‌پردازد و آیا مطالبی را که بیان می‌کند از روی مطالعه و درس و بحث است یا از روی شهود و احساس قلبی. و به‌طور کلی شناخت یک ولیّ الهی با معیارهائی که ذکر شد، باید همراه یک نوع اطمینان قلبی و سکونت خاطر باشد و این مسأله به صدق و صفای انسان و حرّیت در انتخاب فرد سالک باز می‌گردد. سالک چنانچه در نفس خود غل و غشی نداشته باشد و دل و ضمیر خود را بین خود و خدای خود صاف گردانده باشد و هیچ کلک و مرضی همراه با فحص و بحث او نباشد، طبق روایت امام حسن عسکری علیه السّلام، خداوند آن فردی که شایسته و صلاح ظرفیت اوست به او می‌نمایاند. و اگر در دل خود روزنه‌ها و جایگاه‌هائی را برای نفس و انانیت و خواست خود باقی گذارده باشد، سعی او باطل و فحص او بی‌نتیجه، و اگر هم بر فرض دست او به ولیّ خدا رسید، هیچ فائده و اثری بر آن مترتب نخواهد شد.

از باب مثال نمونه‌ای را ذکر می‌کنم: قبل از انقلاب اسلامی ایران در زمان گذشته، روزی فردی معمّم و متشخص به مرحوم والد رضوان الله علیه مراجعه می‌کند و از ایشان کسب تکلیف سلوکی و مقدمهٔ موصله را می‌نماید. مرحوم والد پس از طی چند جلسه صحبت و تبیین مواضع و توضیح مراتب، در جلسهٔ آخر به او می‌فرمایند: «حال با توجه به مطالبی که در این جلسات گذشت، تا چه حد شما حاضر و آماده‌اید که وجود خود و آثار وجودی و شئونات خود را در راه سیر و سلوک و اطاعت از استاد و انقیاد در برابر دستورات قرار دهید؟» آن فرد معمم پس از لحظه‌ای تأمّل عرض می‌کند: «من نسبت به همهٔ مطالب و دستورات و اطاعت از آنچه می‌فرمائید استعداد و آمادگی دارم، فقط نسبت به فلان مطلب اگر اجازه بفرمائید به راه و روش خود باشم.» مرحوم والد قدس الله سره می‌فرمایند: «اتفاقاً سؤال من برای همین مطلب بود. پس معلوم می‌شود شما آمادگی و تهیّأ انقیاد و اطاعت را ندارید» و آن جلسات خاتمه یافت.

به نظر می‌رسد این مقاله تا حدودی پاسخ به سؤالات مذکوره را داده باشد، البته سعی شده است که تا حد ممکن عبارات ساده و قابل فهم برای عموم بوده، از ذکر اصطلاحات و تعابیر غامض صرف‌نظر شده است. إن شاء الله در آینده توضیح بیشتر و جامع‌تری ارائه خواهد شد.

إن شاء الله موفق و مرضی المرام باشید.

سید محمد محسن حسینی طهرانی

رجوع