انقطع الاتصال بالخادم. جارٍ إعادة المحاولة...

يتعذّر إنشاء الاتصال.

تم رفض الاتصال من قبل الخادم.

يتم تشغيل هذا الملف الصوتي
جارٍ التحميل...
00:00:00
صورة

معرفة الله ج3

48٬629
العقائد
معرفة الله
المجلدات

أصل‌ هذه‌ الابحاث‌ دورة‌ تفسيريّة‌ جرى فيها المذاكرة‌ والتحرير من‌ الآية‌ المباركة‌ {اللَهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ} إلى {وَاللَهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ} . وقد جري البحث‌ والمذاكرة‌ في هذه‌ الأبحاث‌ عن‌ مسألة‌ التوحيد الذاتي والأسمائي والأفعاليّ للذات‌ المقدّسة‌ للحقّ تعالى، وعن‌ كيفيّة‌ نشوء عالم‌ الخلقة‌، وربط‌ الحادث‌ بالقديم‌، ونزول‌ نور الوجود في مظاهر الإمكان‌، وحقيقة‌ الولاية‌ وربط‌ الموجودات‌ بذات‌ الباري تعالى، وعن‌ لقاء الله‌ والوصول‌ إلي ذاته‌ المقدّسة‌ بفناء الوجود المجازي المُعار واندكاكه‌ في الوجود الحقيقيّ المطلق‌ الأصيل‌.

سرای جاوید

معرفة الله ج۳

52
  • ...۱

    1. (... تمتة الهامش من صفحة السابقة)
      كه خاكم گِل از آب انگور كن***سراپاى من آتش طور كن‌
      خدا را به جان خراباتيان***كزين تهمتِ هستيم وارهان‌
      به ميخانة وحدتم راه ده***دل زنده و جان آگاه ده‌
      كه از كثرت خلق تنگ آمدم***به هر سو شدم سر به سنگ آمدم‌
      مِئى ده كه چون ريزيش در سبو***بر آرد سبو از دل آواز هو
      از آن مى كه در دل چو منزل كند***بدن را فروزان‌تر از دل كند
      از آن مى كه چون عكسش افتد به باغ***كند غنچه را گوهر شب چراغ‌
      از آن مى كه چون عكس بر لب زند***لب شيشه تبخاله از تب زند
      از آن مى كه گر شب ببيند به خواب***به شب سر زند از دلِ آفتاب‌
      از آن مى كه گر عكسش افتد به جان***تواند در آن ديد حق را عيان‌
      از آن مى كه چون ريزيش در سبو***همه «قُل هو الله» آيد از او
      از آن مى كه در خم چو گيرد قرار***بر آرد ز خود آتشى چون چنار
      مئى صاف ز الودگيّ بشر***مبدّل به خير اندر او جمله شر
      مئى معنى افروز و صورت گداز***مئى گشته معجون راز و نياز
      مئى از منيّ و توئى گشته پاك***شود خون فتد قطره‌اى گر به خاك‌
      به يك قطره آبم ز سر در گذشت***به يك آه بيمار ما در گذشت‌
      چشى گر از آن باده كوكو زنى***شدى چون از آن مست هوهو زنى‌
      دماغم ز ميخانه بوئى شنيد***حذر كن كه ديوانه هوئى شنيد
      بگيريد زنجيرم اي دوستان***كه پيلم كند ياد هندوستان‌
      دماغم پريشان شد از بوى مى***فرو نايدم سر به كاوس و كى‌
      پريشان دماغيم ساقى كجاست***شراب ز شب مانده باقى كجاست‌
      بزن هر قدر خواهيم پا به سر***سر مست از پا ندارد خبر
      يقول: «إلهي! اقسم عليك بسكارى حانتك، و بعقلائك المجانين.و باولئك الذائبين فيك، المحجوبين عن قلوب الناس و أبصارهم.و بالهائم في لجج كبريائك الذي نزلت فيه «إنّما».(تابع الهامش في الصفحة التالية ..).
/ 12